الشيخ الأنصاري ( مترجم وشارح : جمشيد سميعى )
49
رسائل شيخ انصارى ( فارسى )
و لذا : تا اين مبادى تصوريه براى فرد حاصل نشوند ، تصديقى هم در آن علم براى او حاصل نخواهد شد ، چه اين تصورات را شرط التصديق بدانيم يا نه . * منظور از مبادى تصديقيّه در يك علم چيست ؟ قضايا و يا تصديقاتى هستند كه استنتاجات و استدلالات يك علم مترتب و يا متوقف بر آنهاست و لذا تا اين تصديقات در يك علم حاصل نشود نمىتوان در اثبات مسائل آن علم به استدلال پرداخت و به نتيجه رسيد . چرا ؟ زيرا : ثبوت شىء لشيء فرع ثبوت مثبت له . يعنى : اوّل بايد اصل وجود موضوع در يك علم را ثابت كرده و مورد تصديق قرار دهيم تا بتوانيم از احوالات و عوارض آن موضوع موجود بحث كنيم و يا فى المثل : 1 - اوّل بايد ثابت كنيم كه پديدههاى عالم متغيرند . ( صغرى ) 2 - پس از اثبات متغير بودن ، تصديق كنيم كه هر متغيرى حادث است . ( كبرى ) و بعد نتيجه بگيريم كه پس پديدههاى عالم حادث است . * باتوجّه به مقدماتى كه گذشت مراد از ( انّ مسألة الاستصحاب . . . ) چيست ؟ اين است كه : مسئله استصحاب بنا بر اينكه از احكام عقليّه باشد ، يك مسئله اصوليه است كه بحث مىشود در آن از اينكه استصحاب خود دليلى است بر يك حكم شرعى مثل حجيّت قياس و استقراء . به عبارت ديگر : مشهور برآناند كه موضوع علم اصول ، ادلّهء اربعه يعنى كتاب ، سنّت ، اجماع و عقل است كه ما در اين علم از عوارض و احوالات اين ادلّهء بحث مىكنيم . * پس انما الكلام در چيست ؟ در اين است كه آيا اين ادلّهء اربعه با وصف دليليّت و حجيّت موضوع علم اصولاند به نحوى كه اين وصف دليليّت نيز داخل در موضوع و قيد آن باشد و يا اينكه نه ، ذوات ادلّهء اربعه با قطع نظر از وصف دليليّت موضوع علم اصولاند ؟ * چه پاسخى به اين سؤال داده شده است ؟ 1 - مرحوم قمى ( ره ) صاحب قوانين معتقد است كه موضوع علم اصول ، دليل به وصف دليل بودنش مىباشد ، يعنى وقتى يك شيئى متصف شد به دليليّت به اين معنا كه گفته شد هذا دليل ، اين مىشود موضوع علم اصول . به عبارت ديگر : الكتاب الذى ، هو دليل و حجة ، موضوع علم اصول است و لذا بحث از